سه‌شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۷:۲۲

پرونده ویژه «به پیشنهاد آقا»/ «جنگ و صلح»؛

روایتی از زندگی، عشق، رنج و بالندگی در روزگار پرالتهاب امپراتوری روسیه

جنگ و صلح

«جنگ و صلح» فراتر از یک داستان بلند، یک کیهان ادبی و تجربه‌ای زیسته است که مرزهای رمان‌نویسی را برای همیشه جابه‌جا کرد. لئو تولستوی در این شاهکار عظیم، با رویکردی پژوهشگرانه و بیانی حماسی، روایتی از زندگی، عشق، رنج و بالندگی در روزگار پرالتهاب امپراتوری روسیه (سال‌های ۱۸۰۵ تا ۱۸۲۰ میلادی) ارائه می‌دهد.

به گزارش اداره‌کل روابط عمومی و امور بین‌الملل نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور، در راستای معرفی کتاب‌هایی که رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله سیدعلی حسینی خامنه‌ای آن‌ها را پیشنهاد داده و معرفی کرده بودند، در پرونده ویژه «به پیشنهاد آقا» این آثار معرفی خواهند شد که مروری بر کتاب «جنگ و صلح» اثر لئو تولستوی، نخستین گام در این پرونده است.

شناسنامه اثر

عنوان کتاب: جنگ و صلح

نویسنده: لئو تولستوی

مترجم: سروش حبیبی

ناشر: انتشارات نیلوفر

سال نشر: ۱۳۹۵

تعداد صفحات: ۱۸۶۸ صفحه

ژانر: رمان کلاسیک، داستان تاریخی، حماسه منثور

موضوع: روایت درهم‌تنیده زندگی خانواده‌های اشرافی روسیه در دوران جنگ‌های ناپلئونی، واکاوی فلسفۀ تاریخ، و بررسی تقابل ارادۀ جمعی توده‌ها با جبر تاریخی و ویرانی‌های جنگ.

زمان تقریبی مطالعه: 62 ساعت

مقدمه

رمان «جنگ و صلح» فراتر از یک داستان بلند، یک کیهان ادبی و تجربه‌ای زیسته است که مرزهای رمان‌نویسی را برای همیشه جابه‌جا کرد. لئو تولستوی در این شاهکار عظیم، با رویکردی پژوهشگرانه و بیانی حماسی، روایتی از زندگی، عشق، رنج و بالندگی در روزگار پرالتهاب امپراتوری روسیه (سال‌های ۱۸۰۵ تا ۱۸۲۰ میلادی) ارائه می‌دهد. اهمیت این اثر فقط در حجم یا تعدد شخصیت‌های آن نیست، بلکه در تصویر کشیدن بی‌نظیر روح ایستادگی یک ملت در برابر تندبادهای تاریخ است.

این پرداخت حماسی و مقاومت ملی تا بدان‌جا اهمیت دارد که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۳۸۴) در تبیین محوریت آن می‌فرمایند: «کتاب ”جنگ و صلح“ تولستوی مربوط به مقاومت عجیب مردم روسیه است در مقابل حملۀ ناپلئون و حرکت عظیمی که مردم مسکو انجام دادند برای ناکام کردن ناپلئون. تولستوی کتاب‌های دیگری هم دارد، اما به نظر من این کتاب برجستگی‌اش به خاطر همین است.»

محتوا و درون‌مایه

درون‌مایۀ اصلی اثر، چنان‌که از نامش پیداست، درهم‌تنیدگی دو مفهوم متضاد «جنگ» (ویرانی، جبر تاریخی، مرگ و اضطراب) و «صلح» (زایندگی، ارادۀ فردی، عشق و خانواده) است. تولستوی در این رمان به بررسی این پرسش فلسفی می‌پردازد که تاریخ را چه کسانی می‌سازند؟ او با رد نظریۀ «قهرمان‌محوری» (مردان بزرگ مانند ناپلئون)، استدلال می‌کند که رویدادهای تاریخی حاصل برآیند هزاران ارادۀ خرد و ارادۀ جمعی توده‌های مردم است. مضامین دیگری چون جست‌وجوی معنای زندگی، تحول معنوی انسان‌ها در مواجهه با مرگ، و اهمیت خانواده به‌عنوان پناهگاه امن بشری، محتوای این اثر را به‌شدت غنی و چندلایه کرده است.

ساختار و چیدمان

ساختار کتاب بسیار جسورانه و نامتعارف است. تولستوی رمان را به چهار جلد (کتاب) و دو بخش موخره تقسیم کرده است. چیدمان اثر به گونه‌ای است که صحنه‌های نبرد نظامی (مانند نبردهای استرلیتز و بورودینو) به صورت متناوب با صحنه‌های زندگی اشرافی در مسکو و سن‌پترزبورگ (مهمانی‌ها، شکارها، دسیسه‌های عاشقانه) جابه‌جا می‌شود. در ثلث پایانی و به‌ویژه در موخره‌ها، نویسنده ساختار داستانی را به‌طور کامل کنار گذاشته و به ارائه مقالات و جستارهای طولانی در باب فلسفه تاریخ و ماهیت قدرت می‌پردازد که این چیدمان ترکیبی، رمان را به اثری دایرة‌المعارفی تبدیل کرده است.

شیوه روایت و پرداخت مفاهیم

زاویه‌دید غالب در رمان، «دانای کل» است، اما دانای کلی که قابلیت نفوذ به عمیق‌ترین لایه‌های ذهن ده‌ها شخصیت متفاوت را دارد. تولستوی مفاهیم را نه از طریق شعار دادن، بلکه از دل تجربه‌های درونی شخصیت‌ها پرداخت می‌کند. مثلاً، درک بی‌ارزش بودن جاه‌طلبی‌های دنیوی، از طریق نگاه شاهزاده آندری به آسمان بی‌کران در میدان جنگ استرلیتز به مخاطب منتقل می‌شود. شیوۀ روایت او مبتنی بر تقابل‌های دوگانه است: مسکو (سنت و روح روسی) در برابر سن‌پترزبورگ (تجدد و تصنع اروپایی)؛ و ناپلئون (مغرور و متکی به عقل) در برابر کوتوزوف (خاضع و تسلیم در برابر جریان طبیعی هستی).

تحلیل محتوایی و سبکی

از منظر سبکی، تولستوی در اوج قلۀ «رئالیسم» ایستاده است. توصیفات او به‌شدت دقیق، جزئی‌نگرانه و زنده هستند؛ چه زمانی که لباس یک دوشس در مهمانی را توصیف می‌کند و چه زمانی که قطع شدن پای یک سرباز در جبهه را به تصویر می‌کشد. لحن کتاب متناسب با فضای صحنه‌ها تغییر می‌کند؛ در صحنه‌های صلح، لحنی آرام، گاه طنزآمیز و شاعرانه دارد و در صحنه‌های جنگ، لحنی پرشتاب، خشن و حماسی به خود می‌گیرد. تولستوی از تکرار برخی ویژگی‌های ظاهری (مانند لب بالای پرنسس لیزا) برای تثبیت هویت شخصیت‌ها در ذهن مخاطب استفاده می‌کند که از تکنیک‌های سبکی ویژه اوست. ترجمه استادانه سروش حبیبی نیز توانسته این فخامت زبانی را به بهترین نحو به زبان فارسی برگرداند.

مخاطبان هدف و مقایسه با آثار هم‌رده

مخاطب هدف این کتاب، تمامی علاقه‌مندان به ادبیات کلاسیک، تاریخ، فلسفه و روان‌شناسی هستند؛ کسانی که به‌دنبال ادبیاتی از جنس تفکر عمیق و تامل در ذات بشری می‌گردند و حوصله مواجهه با متون بلند را دارند.

در مقایسه با آثار هم‌رده:

در برابر «بینوایان» (ویکتور هوگو): هر دو حماسی و دارای دغدغه‌های اجتماعی‌اند، اما هوگو بیشتر رمانتیست است و احساسات را به غلیان درمی‌آورد، در حالی که تولستوی واقع‌گرایانه‌تر و تحلیلی‌تر به وقایع نگاه می‌کند.

در برابر «برادران کارامازوف» (داستایفسکی): داستایفسکی به اعماق تاریک روان و بحران‌های الهیاتی فردی نقب می‌زند، اما تولستوی نگاهی کیهانی‌تر، اجتماعی‌تر و برون‌گرایانه‌تر دارد.

در برابر «آنا کارنینا» (اثر دیگر خود تولستوی): «آنا کارنینا» بیشتر بر روابط فردی، خانوادگی و عشقی متمرکز است و ساختار منسجم‌تری به‌عنوان یک «رمان خالص» دارد، اما «جنگ و صلح» ابعادی بسیار وسیع‌تر و تاریخی-ملی دارد.

جمع‌بندی نهایی

«جنگ و صلح» صرفاً یک کتاب برای خواندن نیست، بلکه سرزمینی است که باید در آن زندگی کرد. با وجود حجم طولانی و فصل‌های فلسفی پایانی که ممکن است برای برخی خوانندگان خسته‌کننده به نظر برسد، تجربه خواندن این اثر، پاداشی بی‌بدیل به همراه دارد. لئو تولستوی با خلق بیش از پانصد شخصیت ملموس و درهم‌تنیدن ماهرانه تاریخ و خیال، اثری خلق کرده است که به کامل‌ترین شکل ممکن، «زندگی» را در تمام ابعاد متناقض و زیبایش به تصویر می‌کشد. خواندن این کتاب با ترجمه روان و دقیق سروش حبیبی، یک ضرورت برای هر خواننده جدی ادبیات است.

گزین‌گویه تحلیلی

یکی از مشهورترین، تکان‌دهنده‌ترین و کلیدی‌ترین بخش‌های رمان «جنگ و صلح»، صحنه‌ای است در جلد اول، بخش سوم، فصل شانزدهم. این صحنه مربوط به نبرد استرلیتز است؛ جایی که «شاهزاده آندری بالکونسکی» (یکی از شخصیت‌های اصلی رمان که تشنهٔ افتخار، شهرت نظامی و قهرمان‌بازی به سبک ناپلئون بود) به‌شدت مجروح می‌شود و به پشت روی زمین می‌افتد. او در میان هیاهو، دود و خونریزیِ میدان جنگ، ناگهان چشمش به آسمان می‌افتد و تمام جهان‌بینی‌اش در یک لحظه دگرگون می‌شود. تولستوی در این پاراگرافِ درخشان، تقابل پوچیِ جاه‌طلبی‌های انسانی (جنگ) را با عظمت و سکونِ ابدیت (صلح/طبیعت) به شکلی بی‌نظیر و مستند به تصویر می‌کشد:

«بالای سرش چیزی نبود جز آسمان. آسمانی بلند، نه چندان صاف، اما با این‌همه بی‌اندازه بلند، که ابرهای خاکستری به‌آرامی در آن می‌خزیدند. آندری با خود گفت: ”چقدر آرام، خونسرد و باشکوه! با آنچه در دوندگی‌های ما می‌گذشت چقدر تفاوت دارد! با دوندگی و فریاد و جنگِ ما چقدر متفاوت است… این ابرها با چه آرامشی در این آسمانِ بی‌کران و بلند در حرکت‌اند. چه شد که من پیش از این، این آسمانِ بلند را ندیده بودم؟ و چه خوشبختم که سرانجام آن را شناختم. آری! همه‌چیز باطل است، همه‌چیز فریب است، جز این آسمان بی‌کران. هیچ‌چیز، هیچ‌چیز جز آن وجود ندارد. اما حتی آن هم نیست، هیچ‌چیز نیست جز آرامش و سکون. و خدا را شکر…“»

این چند سطر، چکیده تمامِ فلسفه تولستوی در این رمانِ عظیم است. قهرمان داستان در اوج نبرد متوجه می‌شود که افتخار، پیروزی، ژنرال‌ها و حتی شخصِ ناپلئون (که تا آن لحظه بتِ او بود)، در برابر عظمت و آرامشِ کیهانیِ هستی، هیچ ارزشی ندارند. این نقطهٔ عطف، آغازِ تحول معنوی شاهزاده آندری در مسیر داستان است.

برچسب‌ها